گشت و گذار در تاریخ

آخرین خلیفه عباسی

نوشته علی رضایی

 خواجه نصیرالدین وزیر هلاکو خان مغول پس از تلاش های زیاد  خان مغول را  ترغیب به فتح بغداد و براندازی المستعصم با الله آخرین خلیفه وقت کرده بود و لی در آخرین مرحله نزدیک بود اینکار ناتمام بماند، که او خود دوباره پادرمیانی کرد و تدبیری بخردانه ارایه نمود. ماجرا این بود که سه روز پس از فتح بغداد هلاکو خان مایل بود دستور قتل خلیفه را بدهد ولی برخی اطرافیان میگفتند که خلیفه انسان مقدسی است و نظر کرده خداوند میباشد. اگر او را بکشند، کاینات در هم مینوردند و دینا به پایان میرسد. هلاکو از خواجه نصیر پرسید در این باب چه میفرمایی؟ و خواجه جواب داد تا امشب بیاندیشم و فردا جوابی نکو دهم

فردای آن روز خواجه دستور داد تا خلیفه را به کنار رود دجله بیاورند و در یک کیسه بزرگ از جنس نمد فروکنند و سپس آهسته آهسته تن و بدن او را مالش دهند. در همین حال مخبرین و ناظرین فراوان برگماشته بود تا در اطراف دجله و دشت های آن چشم بر آسمانها داشته باشند و افق ها را نظاره کنند که آیا تغییری در کاینات ظاهر میگردد یا خیر؟ اینکار چندین ساعت ادامه یافت و تغییری در کاینات محسوس نگشت، مشتمالچی ها هم بدین ترتیب در کار خود جسور تر شدند و آنچنان خلیفه را در کیسه نمد کوبیدند که جان به جان آفرین تسلیم کرد و بدین ترتیب امپراطوری چندین صد ساله خلفای بغداد بر افتاد