صفحه اول

 

این روزها ایرانیان داخل کشور و خارج  کشور با بحران هویت روبرو هستند. بسیاری تا بدان حد پیش میروند که تمام ارزش ها را نادیده میگیرند و ما را ملتی دزد و دغل  و حیله باز مینینند و بس.  نمونه این نظرگاه  نامه ای است از یک نویسنده ناشناس با عنوان  " کجای این ملت افتخار دارد" که مدت ها ست بر روی اینترنت  در گردش است.  جواب من به این نامه این است:  

من دوست دارم که بر میهن خود ببالم

 نویسنده این نامه از سر نومیدی فقط زشتی ها را نام برده اند ولی این تابلوی درستی از تمامیت میهن من نیست. ملت ایران اگرفقط  مشتی دغلکار و ناسپاس بود در همان اوان تاریخ از میان میرفت و در فرهنگ های متفکر و پویای دیگر محو میشد. این طور نشد، و بر عکس، همه رفتند و ما ماندیم!   پس این ملت گوهری دارد و جایگاهی کهن

از میان اقوامی که در عنفوان تاریخ با ما بودند تنها ما مانده ایم که در خاورمیانه ایستاده ایم،  و در شرق آسیا هم، چین.. ، باقی دیگر هیچ! انبوهی بودند که بسیار خوش درخشیدند، ولی دولت مستعجل بودند. فنیقی ها، آشوریان، بابلی ها ودیگران آمدند و شالوده های فرهنگ این جهان را ریختند ولی سپس، رفتند. ما نرفتیم. . . . ما ماندیم و از تاریخ گذر کردیم. چه بسا ملت های دیگر در این رهگذر محو شدند یا مانند مصر، یونان و روم زیر دست و پای دیگران پایمال شدند و اکنون فقط هویتی نوساخته دارند

 ما هویت مان قدیم است. همان نوروز را آیین میبندیم که ٢٥٠٠ سال پیش هخامنشیان جشن میگرفتند، و همان آهنگ راترنم میکنیم که در دربار خسروپرویز مینواختند، و به همان زبان سخن میگوییم که هزار سال پیش فردوسی در گوش مان خوانده. به من بگویید، آن کدام ملت دنیاست که کودک دبستانی اش میتواند ادبیات هزار سال پیش کشورش را به زبان اصلی بخواند؟ فقط ما، و فقط زبان پارسی ما

در این سرای کهن و در این هزاران سال ما چه کرده ایم؟ بیشترین میراث ما به پهنه جهان در عرصه اندیشه بوده است و ادبیات منظوم. این ما بودیم که خیام، حافظ، و رومی را به جهان ارمغان دادیم و این ما بودیم که در باره بهشت، دوزخ، و وحدت وجود قلم فرسودیم. این خرده بر ما هست که از علم و صنعت بیخبر بودیم، و این خرده بزرگتر نیز بر ما هست که با کاروان رنسانس و آزادی اندیشه که اروپا در پانصد و اندی سال پیش بر پا داشت همراه نگشتیم.  وقتی آن کاروان براه افتاد ما خواب بودیم، ... و هنوز هم در خوابیم.  شاید هم تمدن های قدیم آسیایی هیچگاه با این کاروان نمیتوانند همراه شوند. تغییر بافت های کهن چندان آسان نیست.  به چین و ژاپن بنگرید:  دو نمونه برجسته که هر یک به طریقی وارد پهنه علم و صنعت گشته اند بدون آنکه سنت های دیرین خود را رها کنند، یا پیرایه های غربی را آویزه خویش سازند. دیر یا زود ما نیز اینکار را باید بکنیم و خواهیم کرد

کشور های خاورمیانه بزرگترین مشگل را در برخورد با معیار های رنسانس غرب داشته اند. برخی مانند ترکیه سعی کرده اند این مشگل را دوربزنند بدون آنکه آن را حل کنند و ما نیز این تجربه را آزمودیم و موفقیت مان نسبی بود. ولی بیشتر کشور ها در خواب قرون وسطی هستند و اصلا خیال رویارویی با آن را ندارند. در میهن ما اکنون کار به رویارویی کشیده و من اطمینان دارم که از این رهگذر نیز چون دیگر برهه های تاریخ سرزمین گرانمایه مان به فرایندی والاتر دست خواهد یافت

این سرزمین در آستانه عصری نوین است و روزهای دشواری را میگذراند. به همین خاطر، و بیش از هر زمان دیگر،

من دوست دارم که بر میهن خود ببالم

علی رضایی