گشت و گذار در تاریخ

 شیبلی آذربایجان

نوشته علی رضایی

جاده های قدیم ایران هریک برای خود ویژگی و هویتی دارند که فرایند گامهای نیاکان ما در طی صد ها قرن بوده است. بر خلاف شاهراه های مدرن و بتنی امروزه که بدون هیچ هویت و به صورت مستقیم طبیعت رامیشکافند و به جلو میروند. جاده های قدیم ایران از هر دهی و از هر آبادی که میگذرند به داخل زندگی مردم میروند و تابلویی از زندگی انسانها را در هماهنگی با طبیعت گوناگون اطراف ترسیم میکنند. وقتی هم از آبادی ها خارج میشوند مسیر شان در همان خطی است که انسان های قدیم با پای پیاده یا اسب طی میکردند

من بهترین خاطرات را از این جاده ها از دوران کودکی و جوانی خود دارم. این تجربه شیرین به چند نوع دست میداد، . آنکه از همه بیشتر به دل ما بچه ها لذت میداد این بود که یک روز صبح که از خواب بر میخواستیم، پدرمان میگفت امروز به مدرسه نروید باید برویم قم برای تشییع جنازه فلانکس. در اتوبوسی که به قم میرفت ما بچه های جوان در عقب اتوبوس برای خود محفلی شاد داشتیم و با خنده و جوک سرمان را گرم میکردیم تا به قم برسیم، انگار نه انگار که کسی مرده است و عزایی برپاست. در طول راه هم در علی آباد پیاده میشدیم و دوغ مفصلی میخوردیم و تنفسی میکردیم و دوباره سوار میشدیم تا برسیم به قم که در آنجا هم بالاخره بعد از ختم مراسم، همه را به میهمانخانه ارم میبردند و یک چلوکباب مفصل میهمان میشدیم و سپس هم برمیگشتیم یه تهران

دسته دیگر سفر هایی بود که از پیش برنامه ریزی شده بودند و خود اینها نیز به دو دسته کوتاه مدت و طولانی مدت تقسیم میشدند کوتاه مدت مثل سیزده عید و یا از آن بهتر رفتن به پیشباز و بدرقه زایرین حج یا اماکن مقدسه. برا ی پیشباز زایرین تا کاروانسرا سنگی به پیش میرفتیم ( که الان جزیی از تهران است). حجاج از تهران با هواپیما میرفتند ولی باز گشتشان از کربلا و غیره با اتوبوس صورت میگرفت. باری، ما بچه ها در محل پیشباز زایرین یکی دو ساعت بازی میکردیم تا زایرین برسند و هیاهویی بر پا شود و گوسفندی قربانی کنند و سپس همگی عازم بازگشت به شهر میشدیم با این امید که اگر زایر از نزدیکان ما بود در منزل سوغاتی خوبی هم دریافت خواهیم داشت

این چنیَن بود آن روزگار نیکو که من بیاد دارم. باری سفر های طولانی معمولا به مقصد شهرستانها بود مانند مشهد و غیره ولی در مورد خانواده من بیشتر این سفر ها به زادگاه من یعنی تبریز صورت میگرفت و اغلب در تابستان بود. در مورد اتوبوسهای آن دوره قبلا توضیح داده ام. تولید مشترک ایران و آمریکا بودند،.. یعنی اتاق چوبی ساخت ایران بر روی شاسی جمس یا شورلت، یا دوج، یا استودی بیکر آمریکایی . در مورد این مارک آخری بعضی ایرانی ها میگفتند که این در اصل ' استاد اکبر' بوده است که آنرا اختراع کرده ! سپس با تلفظ آمریکایی تبدیل به ' استودی بیکر' شده است. ...اراجیف خالص.   من جاده تبریز را خوب میشناختم چون به کرات در آن رفت و آمد کرده بودم. از تهران راه میافتادیم و بعد از عبور از کرج و قزوین و سپس تاکستان ، وارد جاده خاکی میشدیم که باصطلاح آنزمان راه شوسه میگفتند و قدری شن هم بر روی آن پاشیده بودند که زیاد گرد و غبار بلند نشود، ولی در هر صورت خاک نرمی بر صورت همه مسافرین مینشست
 بعد از ده ساعت رانندگی پر زحمت و عبور از زنجان و میانه و قره چمن و خرم دره و بستان آباد، در پنجاه کیلومتر نهایی آن جاده به یک معضل بزرگ میرسیدیم. در اینجا آن اتوبوس کم قوه میبایست از یک کوه بسیار بلند بنام شبلی بالا برود و چون قدرت آنرا نداشت که یکضرب اینکار را بکند، لذا جاده به صورت زیگزاگ از کوه شبلی بالا میرفت .. مطابق تصویر. جاده نسبتا تنگ بود و پیچ های تندی داشت و همواره نیز یکطرف جاده پرتگاه عمیقی بود. واضح است که همه میترسیدند و نفس در سینه ها خفه میشد و سپس هم هی صلوات میفرستادند که بلکه به سلامتی از گردنه شبلی عبور نمایند. . اولین صلواتها به صورت عادی بود ولی صلوات های آخری رنگ و لعابی بیشتر داشت . به حق امام زمان صلوات بعدی را بلند تر ختم کن ... یا در سرازیری قبر علی یارت باشد.. صلوات بلند.... در تمام این مدت هم راننده با غرور تمام و سرمست از این صلوات ها اتوبوس را به جلو میراند. آن زمان ها قوانین پیچیده و دست و پاگیر برای رانندگی هم زیاد بود. مثلا، اگر در سرازیری بودید و اتوموبیل دیگری داشت بالا میامد، راننده ما می بایست میایستاد و صبر میکرد تا او بگذرد. یا اگر شب بود طی مراسمی از پیش آموخته هر یک از راننگان چراغ های خود را به به تناوب خاموش میکردند تا آن دیگری جاده را راحت ببیبند

 آن روزگاران کم کم سپری شدند،... دیگر راننده ای چراغ نمیزند، و دیگر در سرازیری  شیبلی و حتی سرازیری قبر هم صلواتی نمی فرستند،  .... شبلی بازنشسته شده و از رده خارج گردیده. کالبدش ساکت هنوز همانجاست وچشم بر آسمان های ابدیت دارد، ولی دیگر اتوبوسی نمیاید .. و دیگر صلواتی ادا نمیشود. جای آن اکنون یک تونل زیر کوه شبلی است که بزرگراه مدرن شمارَه ۲ را از زیر کوه عبور میدهد و در این تصویر ماهواره گوگل با دو خط زرد نشان داده شده است