مهر سیه چشمان

نوشته علی رضایی 

جهان بی عشق جای زندگی نیست

حتما شما هم مثل من تاکنون خسته شده اید از بس شنیده اید که عشق زن و مرد ' عشق زمینی '  است  و عشق واقعی این نیست.  و  وقتی بپرسید عشق واقعی چیست،  برایتان یک سری تخیلات بیرون میریزند که بله   .... ...  عشقی واقعی آنست که مربوط به  خداست،  یا با الهیات سرو کار دارد، یا کلا معنوی است  ....  و  اصلا  مجازی است و ربطی به شوخ چشمی و زیبارویی یار ندارد.    و غیره  .... استغفرالله ... زهی تخیلات باطل ویژه انسان خیالباف شرقی.  از دیدگاه او هیچ چیز در این دنیا  اصالت  ندارد و تمام پدیده های زمینی که در اطراف ما هستند فقط نماد های پستی هستند از اصل خود که در دسترس ما نیستند و احتمالا  در عوالم  لاهوت  و ناسوت  در سیر ابدی هستند.....  یک چیزی شبیه آنچه افلاطون گفته در چند هزار سال پیش که جهان واقعی در جایی دیگراست و ما انسانهای زمینی فقط سایه های آنها را می بینیم که بر دیوار غاری که ما در آن محصوریم نقش میافکنند!!!  خیالتان ولی راحت باشد.   مقصود من در این نوشتار همان عشق زمینی است.  همان عشق شیرینی که بین یک مرد و یک زن اتفاق میافتد و شور میافریند و نسل میافریند و بسیار هم  دل انگیز است و بسیارهم  دلنشین است.

زیبایی عشق

برخلاف افلاطونیان من معتقدم که عشق از نوع زمینی آن حاکم بر تمام موجودات کره زمین است و خط حاکم دنیای ما است.  لازم نیست من به شما  توضیح دهم که وقتی سرمست به چشمان مخمور زنی زیبا نگاه میکنید و از  خود بیخود میشوید، آن لحظه در ابدیتی رنگین است که در آن غرق میشوید وخود را به امواجش میسپارید تا از  یکنواختی و بیهودگی و کسالت خود را رها سازید.  مقصود من فقط آمیزش بدنها نیست. آنرا طبیعت میخواهد برای تداوم نسل و شما هم زود آز آن پل عبور میکنید  ولی آنچه در حاشیه این لحظه رنگین اتفاق میافتد بسی شگفت آور تر  است، و آن افرینش  زیبایی و هنر است.  کافیست  به  دور و بر خود نگاه کنید،  مظهر تام آن را در اشعار، ترانه ها و موسیقی روزگار خود و روزگاران گذشته  همه جا میبیند.  وقتی ' طبیب اصفهانی ' در وصف سفر خوبرویی میسراید   " به نازی که لیلی به محمل نشیند  " آن  زیبایی را که خود محو آن شده به چهره ماهم میافشاند. و نه تنها ما، بلکه آهنگسازی چون رضا لطفی و خواننده ای چون شجریان هم به وجد میایند و زیبایی قطعه را دو صد چندان میکنند.  یا در جایی دیگر همین صدای جادویی از قول مولوی میگوید

به جان با آسمان عشق رفتم            به صورت گر در این پستم من امشب

بشوی ای عقل دست خویش از من          که در مجنون بپیوستم من امشب

ولی خواجه حافظ شیرازی زیباتر از همه عشق انسانی را ستوده. غزلی از او  را با صدای نادر گلچین  در اینجا میتوانید بشوید. دگمه موزیک را بفشارید.

 
 
   لطفا موزیک های دیگر را خاموش کنید  

مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد             قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد

مرا روز ازل کاری به جز رندی نفرمودند            هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد

خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش               که ساز شرع از این افسانه بی‌قانون نخواهد شد

شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی                     دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد

صد ها و هزاران مورد دیگر هم  میتوان نام برد ولی یکی از صادق ترین هنرمندان عصر ما علی اکبر شیدا است که کمی پیش از زمان ما میزیسته و بسیار راحت و بسیار صادقانه زیبایی عشق را بیان داشته. قطعه ای از آثار شیدا را در زیر میتوانید بشنوید. 

 
 
  لطفا موزیک های دیگر را خاموش کنید  

 البته همگان هم قدرت آفرینش هنری ندارند ولی میلیون ها میلیون مردم عادی در سایه عاشق شدن در رفتارشان تلطیف و نیکی از خود نشان میدهند که خود گواهی است بر اثر نیکوی عشق  بر جامعه انسانی.  این اثر در همه هم یکسان نیست. در وحله اول بر میگردد به درجه پرورش فکری و لطافت روحی شخص عاشق و در مرحله ظریف تر از آن به درجه هماهنگی روحی بین دو انسان عاشق.  هر قدر مرد و زن روحشان همنوا تر و متعالی تر، همان قدر عشقشان با شکوه تر و پایدار تر.  من  نیز با خواجه شیراز هم عقیده ام که

شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد           بنده  طلعت  آن باش که  آنی دارد

جلوه عشق در طبیعت

آفرینش زیبایی منحصر به انسانها نیست. ....  به عالم حیوانات بنگرید. همین رابطه  ساده بین جنس نر و ماده  حیوانات هم بوجود آورنده بدیع ترین پرده های طبیعت است. حتما میدانید که بسیاری حیوانات نر مجبورند در طول زندگی خود متحمل بار تجمل و آرایش پر های رنگارنگ شوند تا بتوانند توجه جنس ماده را بیشتر به خود جلب کنند.  برخی چون طاوس یا طوطی سر آمد دیگرانند، ولی حتی همین خروس خانگی خودمان هم در این  مقوله خالی از ادعا نیست.    البته شکوهمند ترین تجلی زیبایی عشق در حیوانات از آن پرندگانی  است که آواز خوش دارند. هرگز برای لحظه ای فکر کرده اید که آواز زیبای یک قناری چه میگوید؟  خیلی ساده  ... او دارد از محبوبش دلبری میکند.  بی اختیار به یاد شعر خواجه شیراز میافتید که

عرصه گیاهان

حتما انتظار نداشتید که زیبایی عشق را در عالم گیاهان هم پی جویی کنیم!  ولی بسیط ترین گستره زیبایی در راه جلب معشوق را در گیاهان می بینید وبس. فکر میکنید این همه گلهای رنگارنگ با عطر های گوناگون در پهنه طبیعت  برای چیست؟ فقط و فقط برای تولید مثل! ... ... این همه صحنه آرایی،  این همه  رنگ آمیزی،  و این همه صحنه های بدیع گلها و عطر دل انگیز آنها فقط  برای آنست که زنبور ها  را به طرف خود بکشانند که گرده  آن گل ها را به جاهای دوردست ببرند و نسل آن گل ها  در روی زمین گسترده تر شود.

 

  این هم یک ترانه زیبای دیگر
 از نادر گلچین  هدیه من به شما
    لطفا موزیک های دیگر را خاموش کنید